صفحه اول اخبار اخبار منتخب قواعد پیچیده گفت‌وگوی فیلم‌ساز و مخاطب
بازدید: ۱۰

کد خبر: ۵۹۳۸
يكشنبه ۲۲ مرداد ۹۶ ساعت ۱۱:۳

گفت‌وگو با دکتر پرویز اجلالی، مدیر گروه جامعه‌شناسی فلیم و سینمای انجمن جامعه‌شناسی ایران

قواعد پیچیده گفت‌وگوی فیلم‌ساز و مخاطب

سروش؛ معمولاً زمانی که می‌خواهیم از فیلم‌های مطرح دوره‌ای یاد کنیم، فروش بالای فیلم از نخستین اتفاقاتی است که به آن اشاره می‌کنیم درحالی‌که با در نظر گرفتن افزایش قیمت بلیط سینما در دوره‌های مختلف، پرفروش بودن در مقایسه با فیلم‌های قبل، دلیل بر مخاطب بیشتر نیست. مرور آثار پرفروش و پرمخاطب سینمایی در دوره‌های مختلف نشان از ذائقه تنوع‌پذیر مخاطب دارد که در هر زمانی میل به دیدن فیلم‌هایی در گونه‌های متفاوت داشته است، اما اینکه شرایط اجتماعی در این تغییر ذائقه و انتخاب فیلم برای سینما رفتن چه سهمی دارد، موضوعی است که دکتر پرویز اجلالی آن را بی‌ارتباط با میزان نفوذ سینما میان عموم مردم نمی‌داند؛ هر اندازه این نفوذ بیشتر باشد این رابطه را بهتر می‌توان فهمید.

 

* با توجه به شرایط اجتماعی امروز، به‌نظر شما بیشتر سینماروها به چه طیفی تعلق دارند؟

در ایران امروز، مخاطبان سینما بیشتر جوانان طبقه متوسط هستند. به خاطر شرایط اقتصادی، پدران خانواده بیش‌ازحد کار می‌کنند و چندان فرصت و حس و حالی برای سینما رفتن ندارند؛ به‌ویژه در شهرهای بزرگ، استراحت در خانه و لَم دادن جلوی تلویزیون‌های بزرگ و تماشای فیلم و سریال در خانه را ترجیح می‌دهند. سهم زنان از تماشاگران سینما بسیار بیشتر شده است. گاه مادرها را با دخترها و پسرهایشان یا با خانم‌های هم سن‌وسال خودشان در سینما می‌بینید. روزهای تعطیل تعداد خانواده‌های کامل (زن و شوهر و فرزندان کم سن‌وسال) بیشتر است، اما حتی در این روزها هم، وزن زوج‌های جوان بیشتر است. دست‌کم در شهرهای بزرگ به‌ندرت می‌توان مردهای تنها یا گروه‌های دوستی مردانه را درسینماها پیدا کرد. ویژگی سنی عمده مخاطبان، وزنه را به نفع فیلم‌هایی با ریتم تند یا روایت‌های رمانتیک تلخ یا شیرین عاشقانه سنگین کرده است. طبقات پایین‌تر این روزها کمتر به سینما می‌روند. سینماهای جنوب شهر تقریباً همه تعطیل شده‌اند. پیوند میان طبقات پایین‌تر و محلات کمتر مرفه، و به‌ویژه گروه‌های مسن و کم سوادتر این مناطق با سینما بسیارضعیف شده است.

* با در نظر گرفتن این طیف از مخاطبان سینما، فکر می‌کنید وضعیت محتوای فیلم‌ها و ویژگی مردمی که سینما می‌روند تا چه‌اندازه متأثر از شرایط اجتماعی است؟

قطعاً میان تغییرات مخاطبان، محتوای فیلم‌ها و تحولات اجتماعی رابطه وجود دارد، اما این رابطه‌ سهل و ساده و ثابت نیست. برای فهم این زنجیره‌های ارتباط میان جامعه و فیلم، پژوهش لازم است؛ زیرا این رابطه‌ها بسیار پیچیده‌اند و به‌ شکل‌های مختلف ظاهر می‌شوند. مثلاً بیشتر قهرمانان فیلم‌های عامه‌پسند ایرانی در دهه سی تا نیمة چهل، از طبقه متوسط هستند، اما از نیمه‌های دهة چهل، قهرمان اصلی در اغلب فیلم‌ها متعلق به طبقه کارگر است و در دهه پنجاه، شخصیت‌های لوطی‌مسلک چاقوبه‌دست در حول‌وحوش کاباره‌ها نقش‌های مهم را بر عهده می‌گیرند. در برخی مقاطع، این رابطه کاملاً خلاف انتظار منطقی ماست. مثلاً در پایان دهة چهل، با نرخ‌های رشد اقتصادیِ دورقمی و گسترش شهرنشینی، فیلم‌های ایرانی نه در بخش‌های نوساخته و مدرن شهرها، بلکه در محله‌های سنتی مخروبه و رو به نابودی کاشان، اصفهان و تهران و با شخصیت‌ها و مشاغل قدیمی و چاقوبه‌دست و عصیانگر اتفاق می‌افتد. گاه برعکس، تأثیر مستقیم متقابل داریم؛ از ساده‌ترین چیزها مثل لباس پوشیدن بازیگران تا موضوع فیلم‌ها. مثلاً اگر دقت کنید، لباس پوشیدن اغلب شخصیت‌های فیلم‌های ایرانی همواره با سلیقه لباس پوشیدن جوانان هر دوره تغییر کرده است یا اینکه در مواردی همین که مسئله‌ای اجتماعی در رسانه‌ها بازتاب می‌یابد و توجه عموم را جلب می‌کند، سینماگران به سراغ آن موضوع می‌روند. برای مثال، موضوع دختران فراری و فیلم «دختری با کفش‌های کتانی» و آثار مشابهی که پس از آن آمد و توجه جامعه را به مسائل و مشکلات دختران نوجوان درشهرهای بزرگ جلب کرد یا توجه به فروپاشی خانواده‌ها و مهاجرت جوانان به خارج از کشور و... .

* از ابتدای سال پیش تا الآن، نُه فیلم پرفروش داشتیم که فروش بالای ده میلیارد داشتند. با درنظر گرفتن محتوا و کیفیت این فیلم‌ها، عواملی را که موجب فروش بالای این فیلم‌ها شدند در کجا باید جست‌وجو کرد؟

همه دست‌اندرکاران سینما دوست دارند که بتوانند به قواعد روشن و ساده‌ای برای فروش فیلم‌ها دست پیدا کنند. گاه خبرنگاران هم از ما می‌پرسند که چرا فیلمی فروش می‌کند و فیلمی ضرر می‌دهد. واقعیت این است که در این باره هیچ قاعده مشخصی وجود ندارد. مهم این است که گفت‌وگویی بین مخاطب و فیلم‌ساز برقرار شود و مخاطب در فیلم چیزی بیابد که به نیازهای عاطفی یا عقلی او پاسخ دهد. طبیعتاً این پیوند در شرایط زمانی و مکانی متفاوت و برای گروه‌های مخاطب گوناگون به شیوه‌های مختلفی اتفاق می‌افتد و تحت ‌تأثیر شرایط تاریخی دگرگون می‌شود، اما کشف قواعد حاکم بر این رابطه کار دشواری است. هر قدرکه سینما میان عموم نفوذ بیشتری داشته باشد، بهتر می‌شود این رابطه‌ها را فهمید، اما سینما در ایران مثل سابق عمومی نیست. یکی از دلایلش، افزایش شبکه‌های تلویزیونی معمولی و ماهواره‌ای، نمایش خانگی فیلم‌ها و امکانات فضای مجازی برای فیلم دیدن است. فیلم دیگر آن شگفت‌آوری و جذابیت قدیم را ندارد. دلایل بسیار دیگری هم هست که در اینجا به آن اشاره نمی‌کنیم، اما به هرحال می‌توان دربارة فروش فیلم‌ها در امروز ایران به نکاتی اشاره کرد. مثلاً وقتی فیلم‌سازان ایرانی وارد حوزه‌های موضوعی جدیدی می‌شوند، به‌ویژه حوزه‌هایی که پیش از این حوزة ممنوع یا مخاطره‌آمیز تلقی می‌شده است، فیلمشان پرفروش می‌شود. معمولاً در هر موضوعی تجربه اول بسیار پرفروش می‌شود. علت این واکنش هم محدودیت‌هایی است که سر راه فیلم‌سازان ایرانی قرار دارد و تماشاگران علاقه زیادی به برداشته شدن این محدودیت‌ها در نمایش واقعیات زندگی دارند. نکته دیگر اینکه، چون غالب مخاطبان جوان‌اند، طبیعتاً به فیلم‌های رمانتیک عاشقانه و همین طور به فیلم‌هایی با ریتم تند و هیجان زیاد بهتر پاسخ می‌دهند. افزون‌براین، به‌نظر می‌رسد تماشاگر امروز ایرانی بسیار بی‌حوصله است و حاضر نیست تخیل خود را به کار بیندازد و گرایش به دیدن آثار واقع‌گرای مربوط به زندگی امروز دارد؛ چه جدی و چه طنز. شاید علت این موضوع مشکلات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی باشد که انسان ایرانی امروز با آن روبه‌روست. البته عواملی مثل زمان نمایش فیلم (مثلاً در تعطیلات فیلم‌ها بیشتر فروش می‌کنند)، سالن سینما ( در پردیس‌ها فیلم‌ها بهتر فروش می‌کنند) و... مؤثر است، اما هیچ‌کدام از عوامل فوق نمی‌تواند جای خلاقیت سازنده فیلم را بگیرد. چه بسیار فیلم‌های سنگین و سخت‌فهم، اما ارزشمند که فروش خوب داشته‌اند درحالی‌که از عوامل رایج تجاری جلب تماشاگر بی‌بهره بوده‌اند. تماشاگر امروز ایرانی تماشاگر خبره‌ای است.

* باتوجه به فروش بالای فیلم‌های کمدی، می‌توان دلایل اجتماعی معینی برای این گرایش پیدا کرد ؟

این‌طور نیست که فیلم‌های کمدی الزاماً پرفروش‌تر باشند. عمده فیلم‌ها در ایران بعد از انقلاب درام هستند و به مسائل شهری، خانوادگی، روابط عشقی و موضوعات اجتماعی می‌پردازند. فیلم‌های کمدی خیلی کم هستند؛ از اول هم کم بودند. پیش از انقلاب هم فیلم کمدی کم بود. طبق آمار، درکل تاریخ سینمای ایران قبل از انقلاب، ۲۱ درصد فیلم‌ها کمدی بودند. بعد از انقلاب نسبت فیلم‌های کمدی از این هم کمتر است. در فاصله سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۵، حدود ۱۰ درصد فیلم‌ها کمدی بوده‌اند. همچنین، باید به این موضوع هم توجه کنیم که اساساً فیلم کمدیِ خالص بسیار کم ساخته شده است و بسیاری از این فیلم‌هایی که ما کمدی نامیده‌ایم، ملودرام بوده‌اند. در نگاهی کلی به فیلم‌های سینمایی از ابتدای سال ۹۰ تا امروز، سال ۹۰ نُه فیلم، سال ۹۱ هفت فیلم، سال ۹۲ چهار فیلم، سال ۹۳ شش فیلم، سال ۹۴ چهار فیلم و سال ۹۵ هفت فیلم کمدی داشتیم. این‌طور نیست که تولید فیلم‌های کمدی روند افزایشی داشته باشد. از این گذشته، الزاماً فیلم‌هایی که فروش کرده‌اند کمدی نبوده‌اند. خیلی فیلم‌های کمدی هم هستند که فروش زیادی نکردند. به‌نظر من، نمی‌شود گفت فیلم‌های کمدی طرف‌داران زیادی پیدا کرده‌اند.

* نکته دیگر درباره این فیلم‌ها، استفاده از واژه مبتذل است که عده‌ای با این عنوان از این فیلم‌ها یاد می‌کنند. این فیلم‌ها برفرض مبتذل بودن، آن‌قدر اثرگذاری دارند که بگوییم این ابتذال فضای جامعه را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد؟

برای پاسخ به این پرسش، اول  باید ببینیم ابتذال یعنی چه؟ به‌نظر من، ابتذال در هنر یعنی دروغ‌گویی، تلقین و مغزشویی، دور شدن از واقعیت، تأکید غیرلازم روی مسائل جنسی، خشونت و... . نباید فراموش کرد ما اینجا با چیزی به نام نمایش طرف هستیم که باید بدانیم به چه معنی است. نمایش یعنی نشان دادن وقایع و منظره‌هایی که بتواند مخاطب را جذب و شیفته و سرگرم کند. مردم با چیزهای معمولی و متوسط جذب نمی‌شوند پس در  ذات نمایش اغراق و فوق معمولی بودن وجود دارد. یکی از راه‌های ایجاد کمدی، به هم زدن قواعد زندگی معمولی است. چاپلین در آثار خود از عصا به جای اسلحه، قوطی کنسرو به جای قابلمه، از کلبه مخروبه به جای پلاژ کنار دریا و از بند کفش به جای ماکارونی استفاده می‌کند. این‌ها ابتذال نیست. شکی نیست که تعداد فیلم‌های کمدی خوب کم است، اما اگر منظورتان کمدی‌هایی باشد که در این سال‌ها به نمایش درآمده‌اند، باید بگویم بسیاری از آن‌ها از لحاظ هنری فیلم‌های ارزشمندی نبودند، اما اندکی از آن‌ها را می‌توان مبتذل به‌شمار آورد و اندکی را فیلم‌های ارزشمند و هنرمندانه.

* تقریباً درباره همه فیلم‌های کمدی پرفروشی که صحبت کردیم، اعتراض‌هایی مطرح بود که منجر به واکنش وزارت ارشاد و مسئولان فرهنگی شد. این حساسیت‌ها ‌چقدر ضرورت دارد؟

گاه ممکن است مواردی پیش بیاید که پیش‌بینی کنیم فیلمی ممکن است تأثیر منفی مستقیمی در جامعه به‌وجود آورد. مثلاً اگر فیلمی نفرت قومی، نژادی و مذهبی را ترویج کند یا از برهنگی و خشونت نه به ضرورت منطق فیلم، بلکه صرفاً به قصد سودجویی استفاده کند یا به تحریف تاریخ به‌قصد معینی بپردازد، در این‌گونه موارد براساس قانون می‌توان محدودیت‌هایی را به‌وجود آورد، اما اولاً چنین مواردی نادر و درباره آثار کمدی که ذاتش شوخی و طنز است، قاعدتاً صادق نیست. اما بسیاری از اعتراض‌هایی که امروزه در ایران می‌شنویم، ناشی از درک نکردن هنر است. امروزه همه درباره آثار سینمایی اظهارنظر می‌کنند به جز سینماشناسان؛ گاه سیاست‌مدارها هم از این اظهارنظرها برای مقاصد حزبی خود بهره برداری می‌کنند. سینما هم سرگرمی و پُرکننده اوقات فراغت مردم است و هم می‌تواند آگاهی‌بخش باشد؛ یعنی زندگی ما را مورد نقد و ارزیابی قرار دهد. انتقاد به معنی تحلیل کردن، وظیفه هنر و علم است. هنرمند و از جمله سینماگر خلاق و پیشرو می‌تواند بدی‌هایمان را به رویمان بیاورد و راه بهتر بودن را به ما نشان دهد. ما آثار هنری بسیاری داریم که از زمان جلوتر هستند. سعدی در قرن هشتم از مدارا و برابری انسان‌ها سخن گفته و حرف‌هایی زده است که امروز مردمان پس از بیش از هفت قرن از آن استقبال می‌کنند. محدود کردن هنرمندان واقعی ما را از شنیدن حرف‌های ارزشمند بسیاری محروم می‌کند. گروهی فکر می‌کنند باید به هنرمندان یاد بدهند که چه بگویند. من فکر می‌کنم که بهتر است این افراد گوش بدهند که هنرمندان چه می‌گویند و یاد بگیرند.

* این نوع واکنش‌ها در دیگر کشورها به چه شکل است؟

عادت بدی است که هر فیلمی با اتفاقی کوچک‌ به سطوح بالای سیاسی کشیده ‌شود. در بیشتر کشورهای دنیا این‌طور نیست و کمتر اتفاق می‌افتد که مقامات سیاسی وارد بحث درباره فیلم‌های معین بشوند. در تاریخ سینما موارد معدودی داریم. مثلاً بعد از جنگ جهانی دوم، اوضاع اجتماعی و اقتصادی مردم بسیار بد بود، ایتالیا در جنگ شکست خورده بود، فقر بیداد می‌کرد، دولت پول نداشت، دزدی و روسپی‌گری زیاد شده بود، کارگردانان  نئورئالیست درباره واقعیت زندگی مردم فیلم می‌ساختند و این فیلم‌ها در خارج خیلی فروش می‌کرد. دولت ایتالیا از این اتفاق ناراحت بود و مدعی بود که تصویر بدی از کشور ایتالیا به خارجیان ارائه می‌شود و به‌اصطلاح، سیاه‌نمایی می‌شود. وزیر فرهنگ نامه‌ای به ویتوریو دسیکا(فیلم‌ساز ایتالیایی) نوشت و به او گفت شما باید خجالت بکشید که ایتالیا را این‌طور نشان می‌دهید و دولت سیستمی در پیش گرفت که مانع تولیدآثار انتقادی بشود، اما امروزه این فیلمها از افتخارات هنر و فرهنگ ایتالیا به‌شمار می‌آیند.

 

دیدگاه شما چیست؟
نام شما:
آدرس پست الکترونیک شما:
تلفن شما:
دیدگاه:

Share/Save/Bookmark